|
دریافته ام که با ارزش ترین احساسی که انسان می تواند داشته باشد عشق است در گذشته می پنداشتم که عشق را تنها در فیلم های سینمایی می توان یافت و به همین دلیل از اینکه تنها بمانم لذت می بردم در گذشته می پنداشتم که خیلی مستقل هستم به هیچکس نیازی ندارم و این همه به خاطر این است که خیلی قوی هستم ولی پس از دیدار تو دریافته ام که دید من به عشق تنها سرپوشی بود بر شکست هایی که در رابطه های عاشقانه داشته ام ظاهری نیرومند و بی تفاوت به خود میگرفتم تا هیچکس از انچه که حس می کنم اگاه نشود ولی پس از دیدار تو دیگر نمیتوانم تظاهر کنم احساساتم را اشکارا بیان میکنم و حالامی خواهم انچه را که همیشه در دل داشتم و از بیان ان می هراسیدم به دنیا بگویم بگویم که عشق با ارزشترین احساس انسان است و می خواهم از تو تشکر کنم که صداقت من با خود و با دیگران به خاطر توست
ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدی خوب به ياد دارم روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت ..... روزي كه تورا شناختم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش اورا چون پروردگارت بپرست عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش ..... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ..... پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان مهربان تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم
هر کی دلت رو شکست صداش رو در نیار یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد عشق را رنگ ابی زدم دوست داشتن را قرمز نامردی را سیاه دروغ را سفید به تو که رسیدم ندانستم مهربانی چه رنگیست؟ گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستام خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا همان پایین است و نردبان رو محکم گرفته تا ما نیفتیم نگاهم یاد باران کرده امشب مرا سر در گریبان کرده امشب غم و فریاد من از این و ان نیست دلم یاد رفیقان کرده امشب کوه باش صخره هایت میشوم اشک باش دیدگانت میشوم رود باش چشمه سارت میشوم دوست باش دوست دارت میشوم دستانم بوی گل می داد به جرم گل چینی قطعشان کردند افسوس که هیچ کس نفهمید که شاید من یک گل کاشته باشم در کشتی مشکلات به جای اینکه ناخدا باشیم با خدا باشیم از حوادث عظیم نهراسید زیرا همیشه موجهای بزرگ شما را زودتر به ساحل میرساند
هرگز نقش از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن مرد توانا نرود آنچنان مهر تو ام در دل و جان جای گرفت که اگر از سر برود از دل و از جان نرود همراه فرشتگان بر دستانت بوسه زده و روز پدر را به شما تبریک میگویم
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد نشاط به اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است : در سایه ی کوه باید از دشت گذشت هنر پرواز بیاموز تا هر وقت عرصه ی زمین را تنگ دیدی به سوی آسمان اوج بگیری اتل متل جدایی عروس خانم کجایی گاو حسن پریشون یه دل داره پر از خون عشق که رفت هندستون خونم شده قبرستون حضور هیچ کسی در زندگی اتفاقی نیست در هر حضوری رازیست برای تکامل ما خوشا آن روزی که در یابیم راز این حضور را اگر دیدی بغض کردی و دلیل گریه پیدا نمیکنی بدان دل خدا برات تنگ شده و می خواد صداش کنی برای کشف اقیانوس جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی
هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی * هر گاه دفتر محبت را ورق زدی هر گاه خش خش برگها را احساس کردی * برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب بگو یادت بخیر زمانه کشنده ترین خلقت خداست که مرا متولد کرد خوشی داد وحالا غم داده است جدایی داده است لذت بودن را کشته است و خاطره را معنا کرده است میدونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره ؟ چون لبخند رو به هر کس میتونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمی خوای اونو از دست بدی برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمانی اس که در حالی تو را میبوسند در ذهن خودشان طناب دار تو را میبافند غربت آن نیست که تنها باشی غرق در غصه و ماتم باشی غربت آن است که مثل قطره ی آب تشنه ی دیدن دریا باشی گاهی وقتها زندگی تمام قدرتش را جمع میکند تا ببیند آدم چه چیزی را دوست دارد همان را از او بگیرد گاهی وقتها چقدر ساده عروسک میشویم نه شکایت میکنیم و نه لبخند میزنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم ایستاده مردن را به زانو زدن و زیستن ترحیه میدهم عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه به فراموش سپردن قشنگ ترین احساس است
چشمانم برای تو چون تو دنیای منی دستانم برای تو چون تو بازوهای منی فکرم برای تو چون تو وجود منی و قلبم برای تو چون تو قلب منی خبرت هست که از خوبی خود بی خبری به خدا خوب تر از خوب تری به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد من گدای دوره گردم اومدم دورت بگردم مادر مادرای غمگسار جاودانی چشمه سار مهربانی نور چشمانت گرمی بخش وجودم است
آرزویم این است : نتراود نرود به اندازه ی هر روز تو تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که تو میخواهی چترم باز باشد یا بسته فرقی نمیکند بی تو آسمان دلم همیشه بارانی است زندگی یا با توست یا بر تو آنگاه که با توست مغرور نباش آنگاه که بر توست صبور باش همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز بیاموز
مثل بارون باصفایی مثل گل خوشبو و زیبایی مثل خون تو قلبمی چه بخواهی چه نخواهی تا ابد در قلب منی میروم از رفتن من ش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را عظمت و ژرفای تو را نمی شناسم که معبوداین دل خسته هستی و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد به من قول بده که گاهی از ته دل گریه کنی و گاهی از ته دل بخندی این واقعیت را درک کنی که بعضی مواقع رویاها به واقعیت می پیوندند درخششش و گرمی نور خورشید را به صورت خود احساس کنی به من قول بده همانطور باشی که دوست داری من برای تو باشم به من قول بده بپذیری همه مهربان نیستند همه با خدا نیستند هر انچه را دوست داری با تمام وجودت دوست داشته باشی باور داشته باشی فرشته ای داری که از تو محافظت می کند به من قول بده زندگی را به تمامی دوست داشته باشی یک لحظه را برای فکر کردن به خودت در نظر بگیری بخندی و در صدد خنداندن دیگران باشی موقع کار و فعالیت متوجه خودت باشی به اینه نگاه کنی و ببنی چه زیبا هستی پری داستان ها را باور داشته باشی یه یک موزیک زیبا گوش کنی روح و روانت را پرورش دهی به دنبال وحی و الهام باشی به من قول بده که می توانی با خودت مهربان باشی شاد و خوشحال باشی سه ارزو داشته باشی قوی و محکم باشی همواره امیدوار باشی به من قول بده همین حالا بخندی همه چیز خواهد گذشت
عزیزم اگه من تو رو ناراحت میکنم منو ببخش اینا برا تو حالا بخند بخند دیگه بگو از دستم دلگیر نیستی بگو دیگه
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میرسد در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد و خاصیت عشق این است خداوندا : تقدیرم را زیبا بنویس کمکم کن تا انچه را تو زود میخواهی من دیر نخواهم وانچه را تو دیر میخواهی من زود نخواهم چه زیباست اگر قلبم پس از مرگم به سان روزهای پیش از آن در سینه ای کوبد پیام مهربانی را
ًًًتقدیم به همه بچه های گل ایران زمین
آه باور نمیکنم که مرا با تو پیوستی چنین باشد نگاه آن دو چشم شور افکن سوی من گزم و دلنشین باشد بی گمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده ی عشق می نویسم بر دفتر خویش جاودان باشی ای سپیده ی عشق دعا کردم بمانی ~ بیایی کنار پنجره باز شور ماندن را برایم بخوانی ولی افسوس ~ که تو بهانه ی ساحل گرفتی موج شانه هایت را با خود برد شانه هایی که تنها تکیه گاه من برای تنهایی و غمها بود سالهاست که کنار ساحل تنهایی به امید رسیدنت به موجها خیره شده ام و برای آمدنت تمام کوچه و خیابانهای دل را چراغانی کرده ام کاش زودتر بیایی ای یار سفر کرده ی من ...............
|
About![]()
خداوندا !
Home
|